تبلیغات
پرستوی مهاجر - مطالب فاطمه زهرا دوستی
هر كه عقلش بیشتر سخنش كمتر
پرستوی مهاجر
پنجشنبه 24 دی 1394 :: نویسنده : فاطمه زهرا دوستی

باز باران٬ با ترانه



«باز باران٬ با ترانه
 
میخورد بر بام خانه»

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و شیرین

كوچه ها شد، کوی بن بست

در دل تو٬ آرزو هست؟


کودک خوشحال دیروز

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد


باز باران٬ باز باران

میخورد بر بام خانه

بی ترانه ٬ بی بهانه

شایدم٬ گم کرده خانه



هیچ داری از دل مهدی خبر؟ 


گریه های هر شبش را تا سحر؟ 


او که ارباب تمام عالم استمن بمیرم ,


سر به زانوی غم است 


شیعیان ! مهدی غریب و بی کس است  


جان مولی معصیت دیگر بس است 


شیعیان ! بس نیست غفلتهایمان؟ 


غربت و تنهایی مولایمان ؟ 


ما عبید و عبد دنیا گشته ایم 


غافل از مهدی زهرا گشته ایم 


منکه دارم ادعای شیعگی 


 پاسخی دارم به جز شرمندگی؟؟؟؟

وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر


از غصه‌هایمان‌ میشود


وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،

وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌ 

و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...

وقتی احساس‌ میكنیم

بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

وقتی امیدها ته‌ میكشد

و  انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

و تحمل مان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

و مطمئنیم‌ كه‌ تو 

فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم

و تو را میخوانیم ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم

تو را گریه ‌میكنیم ... 

و تو را نفس میكشیم ...

وقتی تو جواب ‌میدهی،

دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...

و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی

و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...

سنگینی ها را برمیداری

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی 

و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،

و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

رزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان 

تلخ‌ها را شیرین میكنی

و دردها را درمان

ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفید سفید ...


دانشجوی حاظر جواب

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ

 

ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ

 

ﺧﻮﺭﺩﻥ. ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ

 

ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ . ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻠﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ

 

 ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ ! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ

 

ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ

 

ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺭﻭ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ ! ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ برگه

 

 ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻮ

 

ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ

 

ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ. ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ :ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ

 

ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ. ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﺮ ﭘﻮﻝ !

 

ﺍﺳﺘﺎﺩ: ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﻪ !

 

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﻭﺭﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ

 

ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ" ﮔﺎﻭ" ﻭ ﺑﺮﮔﻪ

 

 ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ. ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺮﻩ

 

ﺑﯿﺭﻭﻥ ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ: ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ

 

ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻀﺎﺗﻮﻧﻮ ﺯﺩﯾﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ


به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛

 به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.

 وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!


مطلب جالب - به دختر بودنتان افتخار کنید

۱- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو


بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.


۲- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود

خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!

۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری

خانم یا مدل مو کبری جونو بفهمه.

۴- خوب می تونی نقش بازی کنی.

۵- آنقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

۶- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم

نمی گزه.

۷- تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو

داره که رو یه دختر صداشو و احیانا

خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!

۸- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

۹- می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

۱۰- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

۱۱- یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!

۱۲- بهشتم که زیر پای امثال شماست.

۱۳- فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

۱۴- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

۱۵- هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:

بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده

و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟

۱۶- چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطرعشق شدیدمردها به جنس توبوده.

۱۷- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

۱۸- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

۱۹- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا

بری…به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

۲۰- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

خدایاا


هر کس به یادم هست به یادش باش

 

اگر کنارم نیست کنارش باش

 

اگر تنهاست پناهش باش

 

و اگر غم دارد غمخوارش باش


خدایا


آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم

 

آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم


 خدایا


عزیزانی دارم

 

رسمشان معرفت

 

و یادشان صفای دل

 

پس آنگاه که دست نیاز بسوی تو می آورند پر کن از آنچه در


رحمت خداییت داری!


نشانه های عاشق شدن

1. متن ها و اس ام اس های او را دوباره و دوباره می خوانید.

2. وقتی با او هستید بسیار آهسته قدم می زنید.

3. هر زمان که پیش او هستید، تظاهر به خجالتی بودن می کنید.

4. وقتی به او فکر کنید، قلباتان تندتر و تندتر می تپد.

5. زمانی که به صدایش گوش می دهید، بدون دلیل لبخند می زنید.

6. وقتی او را تماشا می کنید، دیگر قادر به دیدن اطرافیانتان نیستید و فقط او را می بینید.

7. شروع به گوش دادن به آهنگهای آرام می کنید.

8. او همه فکر شما می شود.

9. بوی او شما را به وجد می آورد.

10. متوجه می شوید که زمان فکر کردن به او، همیشه به خود لبخند می زنید.

11. حاضرید هر کاری برایش انجام دهید.

12. هنگام خواندن این متن همواره فقط یک نفر ذهن شما را بخود مشغول کرده بود.

زن ظریـــــفه نه ضعیف!

ضعیف مردیه که نمـــی تونه یک سآعت چشم و دلشو نگه دآره.

دستانم بوی گل می دادند ، مرا به جرم گل چیدن محکوم کردند .


نگفتند که شاید گلی کاشته باشد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 6 آذر 1394 :: نویسنده : فاطمه زهرا دوستی

2تا عکس دخترونه

 

 

گویین دختر میوسا(Gewn)

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : فاطمه زهرا دوستی

فرهنگ حجاب و عفاف چگونه غرب را احاطه كرد


به گزارش جهان به نقل از مشرق، شکوفایی اسلام در غرب نمادهای مختلفی دارد که ازجمله آنها - گسترش حجاب در میان دختران و زنان غیر مسلمانانی که به اسلام روی می‌آورند، آنها به حجاب به عنوان یک عامل مهم در ایجاد امنیت روحی و روانی می‌نگرند، امنیتی که با پدیده برهنگی و بی بند و باری در غرب مورد تهدید قرار گرفته است.

از سوی دیگر، جریان رو به جلوی بیداری اسلامی نه تنها در كشورهای اسلامی و عرب منطقه و آفریقا همچون تونس، لیبی، آذربایجان و ... در احیای سنت‌های اسلامی همچون عفاف و حجاب تأثیرات قابل توجهی داشته است، بلكه سبب توجه دیگر كشورها از جمله كشورهای غربی به خصوص نخبگان علمی این كشورها به سمت فرهنگ اسلامی از جمله حجاب و عفاف شده است.

اگر چه ماجرای روند گسترش حجاب از سال‌ها قبل در غرب اتفاق افتاده است، لكن با توجه به بیداری اسلامی، افزایش پیشرفت كشورهای اسلامی در مسائل مختلف علمی اجتماعی و ...، پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ 33 روزه، افزایش اسلام هراسی، قوانین ضد اسلامی و ... گسترش فرهنگ عفاف حجاب از روند قابل توجهی برخوردار شده است كه در این نوشتار به قسمتی از آن اشاره می‌شود.



زن محجبه در غرب

تاریخچه اجمالی حجاب در غرب

شاید معنای حجاب اینگونه كه در حال حاضر در عرف اطلاق می‌شود، در قرون گذشته تمدن غرب جایی نداشته باشد، لكن پوشاندن بدن و به خصوص موی سر از بدیهیات تاریخی غرب است[1]؛ بسیاری از زنان مسیحی در قرون گذشته، نه تنها در مراسم مذهبی اعم از دعا و یا رفتن به كلیسا بلكه به غیر از آن در طول زندگی معمول خود نیز از نقاب، پوشیه و یا به لفظ امروزی روسری (VEIL) برای پوشاندن موی سر خود استفاده می‌كردند.[2]



این روند، اگر چه تا قرن هیجدهم، نوزدهم و بیست میلادی ادامه پیدا كرده است، لكن در طول این دوره دستخوش حوادثی نیز شده است؛ بنبار اسناد تاریخی و تصاویر موجود از شكل لباس زنان غربی در این چند قرن، شكل حجاب چندین بار تغییر كرده است به خصوص بعد از دوره رنسانس.



حجاب زن مسیحی در قرن 17 میلادی

به عنوان مثال، پوشیه یا همان روسری در قرن هجدهم تبدیل به كلاه شده است و میان زنان اختلاف بوجود آمده است كه آیا باید حجاب موی سر فقط در مواقع دعا و ورود به كلیسا باشد، یا فرقی نمی‌كند در چه وضعیتی باشی و باید در همه حال موی سرت پوشیده باشد.



حجاب زن مسیحی در قرن 19

بعد از آن، در اوایل قرن 20، پوشش زنان تبدیل به كلاهی آویزان شده است كه بیشتر در زنان روستایی و زنانی كه در كلیسا خدمت می‌كرده‌اند، دیده شده است؛ در قرن نوزدهم میلادی تا اواسط این قرن، كلاه به عنوان یكی از وسایل تجملی در اروپا مورد استفاده زنان قرار می‌گرفته است لكن زنان اروپایی همواره در اماكن عمومی موی سر خود را با كلاه می‌پوشاندند.



آنچه از نظر جامعه شناسان غربی مورد نظر قرار گرفته است، فراموش شدن دلیل اصلی پوشش زنان در مواقع دعا و غیر از آن است، بنبا ر نظر این افراد، دلایل معنوی پشت سر آن وجود داشته است كه در حال حاضر فراموش شده است[3].

به هر حال آنچه در دنیای امروز غرب وجود دارد، از آنچه كه در تاریخ گذشته تمدن غرب وجود داشته است، فاصله پیدا كرده است.



زنان مسیحی محجبه در حال عبادت

افزایش گرایش زنان به اسلام و حجاب در غرب


اگر چه با توجه با تبیلغات منفی و همه جانبه غرب علیه اسلام و فرهنگ اسلامی، بسیاری از مردان و زنان غربی در ذهن خود، تصویر ترسناك و خطرناكی در ذهن خود ایجاد كرده‌اند، لكن در كنار تمام تبیلغات منفی غرب، روند گرایش و تمایل مردان به خصوص زنان غربی به اسلام و علی الخصوص به مسئله حجاب غیر قابل انكار است[4] به شكلی كه بر اساس آمار مختلف، اسلام نسبت به دیگر ادیان در غرب رو به گسترش است و بیش از 150 درصد، افزایش یافته است

پروفسور "مادلین زیلفی" استاد تاریخ خاورمیانه در دانشگاه مریلند درباره افزایش رروند تمایل قشر تحصیلكرده زنان در دانشگاه‌های آمریكایی می‌گوید: سرعت این روند مرا کنجکاو کرده است، من بارها این موضوع را در دانشکده دیده‌ام که اسلام به دختران هویت بخشیده است، اکنون دختران مسلمان با انگیزه قویتری در دین اسلام تحقیق می‌کنند و نسبت به اعتقاداتشان جدیت بیشتری دارند.

زیلفی همچنین می‌گوید: حجاب کلمه‌ای است که معنای بسیار دارد، حجاب همیشه در داخل و خارج کشورهای اسلامی نماینده خیلی از چیزها از جمله یک بیانیه سیاسی محکم علیه فساد و بی بند و باری و یک عمل مذهبی عمیق شخصی بوده است؛ این موضوع به اصل اسلام برمی‌گردد؛ قرآن حجاب را در قالب لباس لازم شمرده است



گسترش حجاب در دانشگاه‌های غربی

گزارش مختصری از مبارزه غرب برای گسترش حجاب در جامعه

پس از حوادث یازده سپتامبر، صدور و تصویب قوانین ضد اسلامی در غرب و گسترش پدیده اسلام فوبیا وارد فاز جدیدی شده است و به دنبال آن حجاب که از ارکان اساسی ایمان زن مسلمان و سمبل عفاف وی محسوب می‌شود، در بعضی از کشورهای غربی با تهدیدها و مشكلات فراوانی روبرو است.


ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه

اولین بار تصویب قانون ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه سر و صدای زیادی ایجاد کرد[7]؛ مسلمانان فرانسه به عنوان بزرگترین جامعه مسلمان اروپا، از سال 2004 به موجب تصویب قانونی از داشتن حجاب در مدارس دولتی منع شدند. به موجب این قانون تحت عنوان طرح"ممنوعیت استفاده از نشانه‌های مذهبی در مدرسه‌های فرانسه"، استفاده از حجاب اسلامی در مدارس فرانسه رسماً غیرقانونی شد. پیش از آن نیز اغلب مدارس فرانسه به سختی به دانش آموزان خود اجازه می‌دادند با پوشش اسلامی در کلاس‌های خود حاضر شوند.[8]



دختر مسلمان فرانسوی

در شرایطی که تبعیت مسلمانان فرانسه از این قانون نشانه موجه بودن آن در نظر مسلمانان نیست، بسیاری از دختران مسلمان به واسطه این ممنوعیت برای تحصیل به کشورهای همسایه فرانسه سفر کرده یا در مدارس خصوصی حاضر می‌شوند تا بتوانند حجاب و هویت دینی خود را حفظ کنند.[9]



تظاهرات علیه ممنوعیت حجاب در فرانسه

طرح قانون ممنوعیت حجاب در آمریکا

طرح ممنوعیت حجاب که برای اولین بار در اروپا و كشور فرانسه اجرا گردید، به سرعت در سطح جهان مثل آمریکا و حتی در کشورهایی مانند ترکیه که اکثریت آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند، رواج یافت.
پیش‌نویس قانون ممنوعیت نمادهای دینی برای معلمان مدارس از جمله داشتن حجاب در ایالت اورگان آمریکا مطرح شده است.[10]

دستگیری مخالفین ممنوعیت حجاب در آمریكا

مجازات زندان برای زنان محجبه در بلژیک

براساس طرح پیشنهادی برخی نمایندگان پارلمان بلژیک، زنان محجبه‌ای که از پوشیه یا نقاب در اماکن عمومی استفاده می‌کنند، مجرم شناخته شده و جریمه نقدی شده یا زندانی می‌شوند.
"
کریستین دوفرانیه " عضو مجلس سنای بلژیک و رئیس فراکسیون جنبش اصلاح از ارائه طرحی قانونی به مجلس خبر داد که طبق آن، استفاده از حجاب پوشیه یا نقاب در این کشور جرم محسوب شود.
این نماینده پارلمان بلژیک با اشاره به اینکه پیشنهاد طرح این قانون در چارچوب سلامت عمومی و احترام به ارزش‌های جامعه است، ادعا کرد: باید قانونی وجود داشته باشد که براساس آن هرکس از لباسی که موجب عدم شناخت و تشخیص هویتش در اماکن عمومی شود، مورد پیگرد قانونی قرار گیرد.[11]

 

تظاهرات زنان محجبه در بلژیك

براساس این قانون قرار است جریمه کسانی که پوشیه استفاده می کنند از 15 تا 25 یورو یا یک تا هفت روز زندان باشد.[12]



ممنوعیت حجاب در سوئیس، چهارمین كشور اروپایی در فرایند مقابله با حجاب

در كنار كشورهایی همچوم فرانسه، بلژیك و هلند در راستای ممنوعیت حجاب، کشور سوئیس نیز قرار می‌گیرد كه عنوان چهارمین کشور اروپایی ممنوعیت نقاب و حجاب را به تصویب رساند. پارلمان سوئیس با 101 رای موافق در برابر 77 رای مخالف، نسبت به نداشتن تقاب در اماکن عمومی سوئیس رای داد که این امر باعث آزرده خاطر شدن مسلمانان شد.
این اقدام در زمانی اتخاذ شد که "اسکار فریسینگر" از قانونگذاران حزب راست گرای مردم در سوئیس ممنوعیت نقاب را به پارلمان ارائه داد و مدعی شد: در زمانی که عدم امنیت در خیابانهای ما رشد می کند مردم بیشتری چهره خود را پشت روبنده یا برقع پنهان می کنند باید جلوی نقاب را بگیریم.


اسلام هراسی و مقابله با حجاب، وسیله غرب برای زنده نگه داشتن لیبرال دموكراسی

یکی از علل برخورد غرب با مسلمانان و ایجاد محدودیت برای آنها در این جوامع، تبلیغ خطر مسلمانان و بزرگنمایی آن است؛ بر کسی پوشیده نیست که پس از حوادث خود ساخته یازده سپتامبر و متهم نمودن مسلمانان، محدودیت حقوق اقلیت‌های اسلامی در کشورهای غربی رو به فزونی گذاشت. بخشی از منشأ اسلام هراسی به این دلیل است که وقتی مارکسیسم فرو می‌پاشد غرب باید برای حفظ یکپارچگی خود دشمن فرضی ترسیم کند، این نظریه هانتینگتون که برتری آمریکا در بحران و چالش معنا پیدا می‌کند، به منزله دکترین استمرار قدرت ایالات متحده آمریکا تلقی می‌شود. بنابر این باید پس از خلا رقیب شرقی آن جایگزینی معرفی شود که در این راستا پس از فروپاشی کمونیسم، اسلام را به عنوان دشمن فرضی جایگزین نمودند. آنچه زمینه کشته شدن "مروه الشربینی " را در دادگاه درسدن آلمان به وجود آورد، نژادپرستی است که سراسر اروپا و آمریکا را فرا گرفته و در حقیقت علت اصلی اسلام ستیزی در غرب به شمار می‌رود.


شهید مروه الشربینی

گوشه‌ای از سخنان بازیگر و مدل آمریكایی مسلمان شده

"
سارا بوکر" هنر پیشه، مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی در گفتگویی خود را و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می‌کند: من یك دختر آمریكایی هستم كه در مركز این كشور به دینا آمده‌ام و در آنجا زندگی كرده‌ام، من نیز به مانند تمام دختران دیگر، بزرگ شده و رشد كرده‌ام و به مانند آنها، علاقه بسیاری به مادیات و زرق و برق زندگی در شهرهای گران داشتم.

در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی "زندگی پر زرق و برق" هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می‌دهد را انجام می‌دادم؛ براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.

سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی‌ام" پیشرفت می‌کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی‌ام افت می‌کند؛ من برده مد بودم، من گروگان ظاهرم بودم.

سارا بوكر:

من برده مد بودم، من گروگان ظاهرم بودم


به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی‌ام، من در فرار از الکل و مهمانی‌ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می‌بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.[13] یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه‌ای معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه‌ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.

من یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان‌ها و محله‌هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره‌ها، و مغازه‌ها همه همان‌ها بودند، اما یک چیز به طرز چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم

به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه‌ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را می‌پذیرید، می‌گویم که: شما نمی‌دانید که چه چیزی را دارید از دست می‌دهید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تعدادی از زنان خارجی تازه مسلمان شده

ماشا الیلیـکینا

زیبایی ماشا برای همه آشکار است...استیل دخترانه و بور او همه نگاه هارا جذب می کند!

این دختر روسی می گوید از جلوه های کاذب که همان بی حجابی و آرایش است بدش می آید و الان

خوشبخت است...می گوید:حتی  لحظه ای به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و

گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیکترین دوستانم بر اثر یک حادثه در

شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطورمی‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین

بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می‌دیدم و تو خیلی زیاد به

من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگی‌ام بود که چیزی از خدا

می‌خواستم. من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم.

ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

این خواننده تازه مسلمان شده گفت: من خودم دوست ندارم به عکس‌های قبل از مسلمانی ام نگاه کنم.

انسان می‌تواند توبه کند و تولد دیگری داشته باشدامامیگوید از اینکه عکس های بی حجابش در همه جا

است ناراحت نیست... دوست دارد مردم ببینندکه در هر سطحی باشند باز هم می توانند به اسلام روی

آورند و با حجاب شوند.آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند.

(اضافه کنم ماشا قبل از اسلام آوردن

تمامی عکس هایش مثل همه ی خواننده ها مبتذل بوده)

امضا:ماشاالیلیکینا...باحجاب شدم تا به خدا برسم!

 

آلیسا حسینووا

مدت‏هاست که زنان با پوشش اسلامی (روسری) در جای‏جای شهر "قازان" ـ پایتخت جمهوری تاتارستان (از جمهوری‌های خودمختار

کشور روسیه) ـ دیده می‏شوند. آنها را در مغازه‏ها، دانشگاه‏ها، مترو و در تمام خیابان‏های شهر می‏توان دید.

او در سال 2004 آلبومی تولید نمود که در رده بهترین ‏های موسیقی روسیه جای گرفت. وی تنها در روسیه شهرت پیدا نکرد، او را به

فستیوالهای موسیقی مهم خارجی دعوت می‏ نمودند.

موفقیت‏های بسیاری در انتظار این ستاره روس بود، اما او ناگهان از همه آنها دست کشیده و صحنه نمایش را به کلی ترک گفت.

همه اعضای خانواده آلیسا به دین اسلام مشرف شده‏ اند: شوهر او «احمد»، برادر کوچک‏تر او «بولات»و مادرش که در مدرسه عالی

قازان به نام "محمدیه" درس می‏خواند. 

او می‏گوید: «متولد شدن دخترم در جهان‏ بینی من تأثیر بسزایی گذاشت. در گذشته، من می‏خواستم هر دو نقش مادری و خوانندگی

را با هم ایفا کنم؛ اما پس از چندی متوجه شدم که چنین کاری بدلیل گرفتاری‏های زیاد کار خوانندگی امکان ‏پذیر نیست.

پرستار گرفتن برای کودک هم اصلا در خصوصیات یک تاتار نیست. حتی در زبان تاتاری نیز لغتی بنام "پرستار" دیده نمی‏شود. چون

ملت تاتار به هیچ‏کس اعتماد ندارد تا فرزند خود را به او بسپارد.

هم‏ اکنون وقت خود را صرف دخترم «مریم» می‏نمایم و به او یاد می‏دهم که آفریدگار خود را فراموش نکند.

آنچه برای من اهمیت دارد این است که هم‏اینک عضو یک خانواده با ارزش و پولادین هستم و در سایه شوهرم احساس آرامش و

رضایت می‏کنم و همانند یک زن حقیقی تاتار، به فرزند خود رسیدگی می‏کنم.

 می گوید:«می‏دانی! من دیگر نمی‏خواهم در مقابل جمعیت قرار بگیرم. من از موسیقی مأیوس شده ‏ام و دیگر نمی‏خواهم برای جلب

رضایت افراد معتاد به موسیقی، آواز بخوانم. و همچنین نمی‏خواهم سعی کنم که آنها خوششان بیاید.

امضا:الیسا...با حجاب شدم تا مادر خوبی باشم

امیلی فرانسوا

امیلی فرانسوا

برنده ی اسکار 1995 هنگامی که او 12 ساله بود

8سال بعد....امیلی مسلمان و با حجاب شد

آشناشدن او با مسائل اسلامی و گفتگو کردن با دوستان مسلمان، باعث شد که نگرشی مثبت نسبت به اسلام پیدا کند. تمام

سوالات فلسفی او راجع به معاد، زندگی، اینکه برای چه به این دنیا آمده‌ایم، سرنوشت انسانها چه خواهد بود و اینکه هر کس

سرنوشت خودش را با اعمال خودش می‌سازد و…. همه و همه را با خواندن قرآن دریافت. او در این زمینه می‌گوید: ” شروع مطالعه

قرآن و مخاطب‌قرار دادن تمام بشریت از لحاظ روانی من را سر جایم میخکوب کرد.

محتوای قرآن حکایت از کتابهای مقدس پیشین می‌کرد، به گونه‌ای که من هم آن را متوجه می‌شدم و هم بسیاری از شک و

تردیدهایم را نسبت به مسیحیت از بین می‌برد. قرآن، من را به بلوغی رساند که متوجه شدم سرنوشت من در گروی اعمالیست که

مسئولیش به عهده‌ی خود من است. در دنیایی که نسبی‌گرایی بر آن حاکم است، مطالعه قرآن که اهداف معنوی و بنیادهای اخلاقی

را مطرح می‌کند برایم بسیار جذاب بود. به عنوان شخصی که به فلسفه علاقمند بوده است، قرآن حد اعلای تمام تفکرات فلسفی

است. به نحوی سازمان‌دهی شده است که به تمام سوالات عمیق فلسفی که در طول قرن‌ها در مورد وجود انسان مطرح شده

است، و به اساسی‌ترین آنها که “چرا ما اینجا هستیم؟” پاسخ می‌دهد.”

اینها باعث شد که امیلی، دیگر دست از خواندن و تفکر درباره قرآن برندارد. و بالاخره امیلی مسلمان شد و نام «مریم» را برای خود

انتخاب کرد مریم فرانسوا در حال حاضر جوانی ۲۸ ساله است و در حال کامل‌کردن دکترای خود در دانشگاه آکسفورد در زمینه مطالعات

مربوط به مشرق زمین است. او مدرک کارشناسی‌اش را با درجه ممتاز در زمینه سیاست‌های خاورمیانه از دانشگاه جورج توان و

مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی و اجتماعی‌اش را از دانشگاه کمبریج دریافت کرده است.

امضا:امیلی...با حجاب شدم چون مسلمان شدم!

 

سـارا بـوکر

تازه مسلمان ترین در افراد مشهور جهان است...

دختری که یکی از مدل های بسیار معروف امریکا است...

مقاله های او بسیار با بازتاب  هایی در تمام سایت ها بوده است

من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در “گران شهرها”. در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی “زندگی پر زرق و برق” هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.
براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی “با کلاس” برای خود فراهم کنم.
سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در “جذابیت زنانگی ام” پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.


به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکـل و مهمانی ها (پارتـی ها) به مراقبه

(مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.

یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور “جنگ صلیبی جدید”

بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان

پوشیده در “چادر”، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.

یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ای معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا

تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه

ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.

سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش

برای من بعنوان یک مسلمان “فعال” باشد، نبود.

من یک چادر زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که

روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار “شیک” سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها،

و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و نه آرامشی که من

برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.


من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام
. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در

مکانی که زمانی چهره های که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من

برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن

نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.

 من نظر همسر مسلمانم را، که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم، درباره گذاشتن نقاب و یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم.

به نظر او حجاب در اسلام امری واجب است، در حالی که نقاب نیست. در آن زمان، حجاب من شامل پوشش سری که تمامی سر

مرا بجز صورتم رامی پوشاند، و یک ردای سیاه بلند گشاد بنام “عبا” که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند، بود.

هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت

بردن از زندگی در میان همنوعانم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را

انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.

به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را می پذیرید، می گویم که: شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از

دست می دهید.

امضا:سارا....با حجاب شدم چون برده ی مد بودم!

 

سوزآن کآرلآند

سوزآن کآرلآند، در منطقه فیرمـونت اُسترالیا متولد شد، در سن 7 سالگی پدر و مادرش ازهم جدا شدند و او مجبور شد با

مادرش که مسیحی ای مُتعصب بود زندگی کند. .در 12 سالگی به سوی موسیقی کشیده شد و این دروس مذهبی را کنار

گذاشت ولی در 14 سالگی دوباره به کلیسا پیوست، کلیسایی که به گفته خود او افرادش ادعا می کردند که شبها خدا با

آنها صحبت می کند او دیگر نمی توانست این چیزها را تحمل کند و برخلاف سابق هماننددیگر نوجوانان همسن وسال خود به

جشنهای شبانه و مسافرتهای طولانی نمی رفت. در سن 17 سالگی تصمیم گرفت که در مورد ادیان تحقیق کند که صد البته

اسلام شامل این لیست نبود. به گفته او دین اسلام طوری برایش ترسیم شده بود که نشان می داد دینی خشونت طلب

است.!!!!!!!!!!!!!!

اندکی در مورد مسلمان شدن او:

او دراین باره می گوید:" دین اسلام توجه مرا به خودجلب کردکه درتلویزیون برنامه های مستندی را در مورد دین اسلام می

دیدم ویا مقالاتی را راجع به دین اسلام در روزنامه ها ومجلات میخواندم؛ تصمیم گرفتم در این مورد نیز به تحقیق بپردازم

.اسلام ما را به رحمت ومودت بین همدیگر دعوت می کرد واز همه مهمتر مسئله ای که مرا به خود جذب کرد مسئله عقل

وجسدوروح است که در مسیحیت هرکدام به مانند یکی از ارکان است اما در اسلام این سه عامل از هم جدانیست.یادم می

آید هنگامی که می خواستم مسلمان شوم تمام دوستان وخانواده ام را از این اتفاق با خبر ساختم علی الخصوص مادرم که بر

حسب اتفاق شبی که من مسلمان شدم مادرم گوشت خوک سرخ کرده بود تا برای شام مصرف کنیم اما وقتی مادرم

متوجه شدکه من دیگر مسلمان هستم ونمی توانم دستپخت او را بخورم به گریه افتاد ومرادرآغوش کشید.بعد از چند روز من

محجبه شدم."

"به نظرمن در مورد مسأله حجاب کمی بزرگنمایی شده است؛ حجاب برای من مانند این است که به خدانزدیک شده

ام وسمبلی برای زن مسلمان به شمارمی رود، ویک زن به این طریق اعلام می کند که او نماینده دینش است."

"متأسفانه بعد از اینکه حجاب را گذاشتم در خیابانها با تنگ نظری مواجه شدم وبعضی از دوستانم با من قطع رابطه کردند اما

اینک که بعد از پنج سال از اسلام من گذشته است ومن به سن بیست وچهارسالگی رسیدم دوستان زیادی اَعم از مسلمان

وغیرمسلمان دارم.شوهرم نیز مسلمان است که در استرالیا به دنیا آمده است." (عکس همسرش هم در بالا زدم)

"من اکنون عضو فعالی در جامعه هستم که به اسم اسلام در کلیساها ومدارس غیراسلامی به سخنرانی می پردازم کما

اینکه به کمک پناهندگان نیز می پردازم.من به عنوان مسلمان نمونه سال در استرالیا انتخاب شدم ،جائزه ام را که بالغ

بر2000دلار بود را به این شرط تحویل گرفتم که بتوانم آن را دراسترالیا برسازمانهای اسلامی وغیر اسلامی بشر دوستانه توزیع

کنم."

" اما من هیچگاه تسلیم نشده ام وهرگز نیز از اینکه مسلمان شده ام پشیمان نیستم."

امضا:سوزآن...با حجاب شدم چون حجاب سنبل دین اسلام است

 

بخش افتخارات اسلامی

بشار و رویا هاولی

آقای بشار یک مسلمان استرالیایی است..24ساله است و از فوتبالیست های این کشور است..با کمک

ایشون در استادیوم استرالیا برای اولین بار نماز خانه تاسیس شد او با وجود جوانی، به نام اولین بازیکن

مسلمان استرالیا لیگ فوتبال استرالیاست و در سه بار متوالی جایزه های بالای ورزش را بدست آورده

است.او همچنین یک سفیر بین المللی تبدیل شد و این جایزه را در حوزه فرهنگ برای ایجاد روابط خوب در

جامعه بین الادیانی در استرالیا دریافت کرد اونی هم که بقلشه همسرش هاولیه..

چه قدرم به هم میان.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گل و بلبل

 دانشجوی جوان فریاد زد : ” او گفت اگر برایش گل سرخ ببرم  با من میرقصد اما در سراسر باغ ام گل سرخی نیست “.


بلبل از آشیانه اش در درخت شاه بلوط صدای او را شنید و از لابلای برگ ها فرو نگریست و در شگفت شد.


دانشجو فریاد زد : ” در سرتا سر باغ من گل سرخی نیست ! دریغ که خوشبختی به چه چیزهای کوچکی بسته است ! آنچه خردمندان نوشته اند مو به مو


خوانده ام و بر تمام رمزهای حکمت دست یافته ام – و با این همه تنها نیاز به یک گل سرخ زندگیم را به شوربختی میبرد .” و چشمان زیبایش پر از اشک شد


دانشجوی جوان زیر لب زمزمه کرد : ” فردا شب شاهزاده مجلس رقصی دارد و یار من در میان آن جمع است. اگر برایش گل سرخ ببرم  تا سپیده دم با من


میرقصداگر برایش گل سرخ ببرم او را در آغوش خواهم گرفت و دستش در دستانم گره خواهد خورد .اما دریغ که در باغ من گل سرخ به هم نمیرسد !

پس ناگزیر تنها خواهم نشست و او از کنارم خواهد گذشت به من اعتنا نخواهد کرد و قلبم خواهد شکست.


بلبل گفت : “به راستی عاشقی پاکباز است . او گرفتار همان دردی است که من به نغمه میخوانم  آنچه مایه شادمان من است  رنجورش میدارد ! راستی که 


عشق چه شگفت انگیز است .مارمولک سبز کوچکی که با دم علم کرده از کنارش میگذشت پرسید : “چرا گریه میکند ؟”


پروانه ای که سراسیمه در پی پرتو از آفتاب پر میزد گفت :”به راستی – چرا ؟”


گل مرواریدی با صدای نرم و نازک در گوش همسایه اش نجوا کرد: “به راستی – چرا ؟”


بلبل گفت:” به خاطر یک گل سرخ میگرید “.


آنها فریاد زدند : “برای یک گل سرخ ؟ آه چه مسخره است ! ” و مارمولک که از شمار عیبجویان بود – غش غش خندید .


اما بلبل راز پنهان غم دانشجو را دریافت و خاموش بر درخت شاه بلوط نشست و به رمز و راز عشق اندیشید. ناگاه بالهای قهوه ای رنگش را برای پرواز گشود و


در دل آسمان اوج گرفت . چون سایه از میان بیشه گذشت و سایه وار پهنای باغ را پیمود.در میان چمنزار درخت گل سرخ زیبائی ایستاده بود و بلبل همین که 


آن را دید – راست به سویش پر کشید و فریاد زد : “یک گل سرخ به من بده من نیز برایت آواز میخوانم .” اما درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد : ” گل


های من سفید است  سفید تر از برف کوهسار اما پیش برادرم برو که در پای ساعت قدیمی روئیده است و شاید آنچه را که میخواهی به تو بدهد .”


از این رو بلبل به سوی درخت گلی که در پای ساعت آفتابی قدیمی روئیده بود  پر کشید . فریاد زد :یک گل سرخ به من بده و من شیرین ترین آوازم را برایت 


میخوانم . اما درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد : گل های من زرد است  به زردی گیسوان پری دریائی که بر تخت عنبرین مینشیند . اما پیش برادرم برو که


زیر پنجره دانشجو روئیده است  او شاید آنچه را که میخواهی به تو بدهد .از این رو بلبل به سوی درخت گلی که زیر پنجره دانشجو روئیده بود – پر کشید . فریاد زد


” گل سرخی به من بده و من شیرین ترین آوازم را برای تو میخوانم ” . 


 درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد ” گل های من سرخ است  به سرخی پای کبوتران و سرخ تر از خوشه های بزرگ مرجان که در غارهای دریای پیوسته


در پیچ و تاب است . اما زمستان رگهایم را از سرما فسرده یخبندان جوانه هایم را خشکانده و طوفان شاخه هایم را شکسته است و امسال گل سرخی


نخواهم داشت “.بلبل فریاد زد :”تنها یک گل سرخ میخواهم! آیا راهی وجود ندارد که بتوانم گل سرخی پیدا کنم؟”.درخت پاسخ داد :” تنها یک راه وجود 


دارد اما چنان وحشت آور است که یارای گفتنش را ندارم “.بلبل گفت : ” بگو  نمیترسم “.درخت گفت : اگر گل سرخ میخواهی  باید آن را در مهتاب از نغمه و


نوا بسازی و با خون دل خویش بدان رنگ دهی . باید سینه ات را بر خار بفشاری و برایم بخوانی . سراسر شب باید برایم بخوانی و خار در قلبت بخلد و خونمایه


زندگی ات در رگ هایم روان شود و خون من گردد “.بلبل بانگ برداشت : ” مرگ بهای گزافی یرای یک شاخه گل سرخ است و زندگی برای همه عزیز است.


نشستن در جنگل سرسبز و خورشید را در ارابه طلاییش و ماه را در ارابه مرواریدش نگریستن بسیار دلنواز است. اما باز عشق از زندگی برتر است  و قلب پرنده


در برابر قلب انسان چه وزنی دارد ؟”پس بالهای قهوه ای رنگش را باز کرد و در دل آسمان اوج گرفت . شتابان از فراغ باغ گذشت و سایه وار در میان بیشه زار پر زد .


دانشجو در همان جا که بلبل او را دیده بود و از کنارش رفته بود روی چمن زار دراز کشیده بود و اشگ چشمانش هنوز نخشکیده بود . بلبل بانگ زد :”شاد باش 


  ! گل سرخ را خواهی یافت . آن را در روشنائی مهتاب از نغمه و نوا میسازم و با خون دل خود بدان رنگ میدهم – اما در برابر آن تنها خواهشی از تو 


دارم و آن این است که عاشقی پاکباز باشی . دانشجو از روی چمن فرا نگریست و گوش داد – اما از گفته های بلبل هیچ درنیافت . اما درخت شاه بلوط فهمید و 


اندوهگین شد زیرا به بلبل کوچک که بر شاخه هایش آشیانه ساخته بود مهر میورزید . درخت زمزمه کرد : واپسین سرودت را برای من بخوان . وقتی تو بروی


من سخت تنها خواهم ماند!! بدینسان بلبل برای درخت شاه بلوط آواز خواند و صدایش بسان غلغل ریزش آب از تنگ نقره بود.هنگامیکه ماه در آسمان درخشیدن


گرفت  بلبل به سوی درخت گل سرخ پر کشید و نشست و سینه اش را بر خار فشرد . سراسر شب خواند و خواند و سینه 


اش بر خار بود . و خار هر لحظه بیشتر در سینه اش خلید و خونمایه هستی اش از او بیرون تراوید . نخست از پیدایش عشق در دل یک پسر و دختر خواند تا بر 


بلندترین شاخه درخت  گل سرخیدلفریب شکفت  هر نغمه ای که در پی نغمه ای بر میآمد  گلبرگی بر گلبرگ های دیگر میافزود . گلبرگ نخست بی رنگ 


بود همچون مه ای شناور بر فراز رودخانه  همچون پای بامدادان بی رنگ . اما درخت بر بلبل بانگ زد تا سینه اش را هر چه بیشتر بر خار بفشرد . درخت فریاد زد 


: “بلبل کوچک ! بیشتر بفشار و گرنه پیش از آنکه گل سرخ را تمام کنی روز در میرسد “.از این رو بلبل خود را بیشتر بر خار فشرد و آوازش پیوسته بلندترشد


زیرا از پیدایش اشتیاق در جان یک مرد و زن میخواند. بدین گونه بلبل خود را باز هم بیشتر بر خار فشرد و خار به قلب او رسید و دردی جانکاه بر جانش چنگ زد و 


در سراسر تنش دوید . درد هر دم جانکاه تر میشد و آوازش هر چه عنان گسیخته تر زیرا از عشقی میسرود که با مرگ کامل میشو د عشقی که در گور هم 


نمیمیرد ! صدای بلبل هر دم ناتوانتر گردید و بال های کوچکش لرزیدن گرفت . آوازش هر دم ضعیفتر شد و ناگهان حس کرد چیزی سخت راه گلویش را میبندد . 


آنگاه واپسین نوایش را از حنجره بر آورد . ماه سپید آن را شنید و دمیدن سپیده را از یاد برد و در آسمان درنگ ورزید . گل سرخ آن را شنید و سراپایش باشوق


و شادی لرزید و گلبرگ هایش را از خواب ناز برانگیخت . درخت فریاد زد : نگاه کن ! نگاه کن ! گل سرخ کامل شده !! اما بلبل پاسخ نداد چه مرده در میان سبزه 


های بلند افتاده بود و خاری در دل داشت.باری ظهر هنگام دانشجو پنجره اتاقش را گشود و به بیرون نگاه کرد و فریاد زد : آه خدایا ! چه بخت بلندی گل سرخی


در اینجا شکفته است ! در تمام عمرم گل سرخی به این زیبائی ندیده ام . چه زیباست . انگاه کلاهش را بر سر نهاد و گل سرخ به دست به خانه 


استاد رفت . دختر استاد در آستانه در نشسته بود دانشجو با صدای بلند گفت : گفتی اگر برایت گل سرخ بیاورم با من میرقصی اینهم سرخ ترین گل جهان!


امشب آنرا بر سینه ات  کنار قلب خو د بیاویز و هنگامی که با هم میرقصیم به تو خواهم گفت که چقدر دوستت دارم . اما دختر رو در هم کشید و پاسخ داد :


گمان نمیکنم به لباسهایم بیاید و از این گذشته 


پسر برادر پیشکار برایم چند جواهر اصل فرستاده و پیداست که ارزش جواهر بسیار بیش از گل سرخاست . دانشجو با خشم و برافروختگی گفت : باشد


اما به شرفم قسم که تو بسیار ناسپاسی و گل سرخ را به خیابان افکند و گل یکراست در میان لای و لجن افتاد و درشکه ای از روی آن گذشت !!!.



مرغ عشق


زیراین طاق کبود

یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود

که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس

شب و روزش بی نفس

همه ی آرزوهاش

پر کشیدن بود و بس!!!

تا یه روز یه شاپرک

نگاشو گوشه ای دوخت

چشش افتاد به قفس

دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت

تو قفس سرک کشید

تو چش مرغ اسیر

غم دلتنگی رو دید

دیگه طاقت نیاورد

رفت توی قفس نشست

تا که از حرفای مرغ

شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا

تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالاها

سوار ابرا بشیم

یه دفعه مرغ اسیر

نگاهش بهاری شد

بارون از ابر چشاش

روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت

وقتی اشک اونو دید

با خودش یه عهدی بست

نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس

رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک

ذره ای کم نمی ذاشت

تا یه روز یه باد سرد

میون قفس وزید

آسمون سرخابی شد

سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و یخ

مرد و موندگار نشد

چشاشو رو هم گذاشت

دیگه اون بیدار نشد

 مرغ عشق شاپرکو

به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون

تا که دق کردش و مرد!!! 

امیدوارم خوشتون اومده باشه هرچندناراحت كننده و

اشك آوربودن.




برگ و باد


باد پیچید در ترانه ی برگ


برگ لرزید از بهانه ی باد


هر کجا برگ خشکیده بود افتاد


باغ نالید و گفت باد مباد!!!


در شگفتم گناه باد چه بود؟


برگ خشکیده را باد ربود.


مردن برگ دست باد نبود


باد هرگز دشمن برگ نبود!


زندگی ذره ذره می کاهد


خشک و پژمرده می کند چون برگ


مرگ ناگهان می برد چون باد

اینک زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟!؟!


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 20 تیر 1392 :: نویسنده : فاطمه زهرا دوستی


1عکس پسرونه
عکس های جدید و با کیفیت عاشقانه 2013





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : فاطمه زهرا دوستی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام دوستان عزیز

 

 

ممنوم بابت دیدن از وب لاگم

 

 

تمام نظرات و پیشنهاداتتونو با دل و جون

میپذیرم

 

لطفا اگه درخواستی داشتین مثلا گذاشتن

مطالب و یا تصاویر مورد علاقتون حتما

بگیدتادر جهت بهترشدن وب لاگم به کار ببرم

 

 

کپی ازاد چون من مثل بعضی ها خسیس نیستم

 

راستی ازدوستانی که نظرشونو با من درمیون گذاشتن ممنوووون

 

دوستون دارم بوووووس  

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فاطمه زهرا دوستی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :