تبلیغات
پرستوی مهاجر - داستان گل و بلبل+داستان مرغ عشق+داستان برگ و باد
هر كه عقلش بیشتر سخنش كمتر
پرستوی مهاجر

گل و بلبل

 دانشجوی جوان فریاد زد : ” او گفت اگر برایش گل سرخ ببرم  با من میرقصد اما در سراسر باغ ام گل سرخی نیست “.


بلبل از آشیانه اش در درخت شاه بلوط صدای او را شنید و از لابلای برگ ها فرو نگریست و در شگفت شد.


دانشجو فریاد زد : ” در سرتا سر باغ من گل سرخی نیست ! دریغ که خوشبختی به چه چیزهای کوچکی بسته است ! آنچه خردمندان نوشته اند مو به مو


خوانده ام و بر تمام رمزهای حکمت دست یافته ام – و با این همه تنها نیاز به یک گل سرخ زندگیم را به شوربختی میبرد .” و چشمان زیبایش پر از اشک شد


دانشجوی جوان زیر لب زمزمه کرد : ” فردا شب شاهزاده مجلس رقصی دارد و یار من در میان آن جمع است. اگر برایش گل سرخ ببرم  تا سپیده دم با من


میرقصداگر برایش گل سرخ ببرم او را در آغوش خواهم گرفت و دستش در دستانم گره خواهد خورد .اما دریغ که در باغ من گل سرخ به هم نمیرسد !

پس ناگزیر تنها خواهم نشست و او از کنارم خواهد گذشت به من اعتنا نخواهد کرد و قلبم خواهد شکست.


بلبل گفت : “به راستی عاشقی پاکباز است . او گرفتار همان دردی است که من به نغمه میخوانم  آنچه مایه شادمان من است  رنجورش میدارد ! راستی که 


عشق چه شگفت انگیز است .مارمولک سبز کوچکی که با دم علم کرده از کنارش میگذشت پرسید : “چرا گریه میکند ؟”


پروانه ای که سراسیمه در پی پرتو از آفتاب پر میزد گفت :”به راستی – چرا ؟”


گل مرواریدی با صدای نرم و نازک در گوش همسایه اش نجوا کرد: “به راستی – چرا ؟”


بلبل گفت:” به خاطر یک گل سرخ میگرید “.


آنها فریاد زدند : “برای یک گل سرخ ؟ آه چه مسخره است ! ” و مارمولک که از شمار عیبجویان بود – غش غش خندید .


اما بلبل راز پنهان غم دانشجو را دریافت و خاموش بر درخت شاه بلوط نشست و به رمز و راز عشق اندیشید. ناگاه بالهای قهوه ای رنگش را برای پرواز گشود و


در دل آسمان اوج گرفت . چون سایه از میان بیشه گذشت و سایه وار پهنای باغ را پیمود.در میان چمنزار درخت گل سرخ زیبائی ایستاده بود و بلبل همین که 


آن را دید – راست به سویش پر کشید و فریاد زد : “یک گل سرخ به من بده من نیز برایت آواز میخوانم .” اما درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد : ” گل


های من سفید است  سفید تر از برف کوهسار اما پیش برادرم برو که در پای ساعت قدیمی روئیده است و شاید آنچه را که میخواهی به تو بدهد .”


از این رو بلبل به سوی درخت گلی که در پای ساعت آفتابی قدیمی روئیده بود  پر کشید . فریاد زد :یک گل سرخ به من بده و من شیرین ترین آوازم را برایت 


میخوانم . اما درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد : گل های من زرد است  به زردی گیسوان پری دریائی که بر تخت عنبرین مینشیند . اما پیش برادرم برو که


زیر پنجره دانشجو روئیده است  او شاید آنچه را که میخواهی به تو بدهد .از این رو بلبل به سوی درخت گلی که زیر پنجره دانشجو روئیده بود – پر کشید . فریاد زد


” گل سرخی به من بده و من شیرین ترین آوازم را برای تو میخوانم ” . 


 درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد ” گل های من سرخ است  به سرخی پای کبوتران و سرخ تر از خوشه های بزرگ مرجان که در غارهای دریای پیوسته


در پیچ و تاب است . اما زمستان رگهایم را از سرما فسرده یخبندان جوانه هایم را خشکانده و طوفان شاخه هایم را شکسته است و امسال گل سرخی


نخواهم داشت “.بلبل فریاد زد :”تنها یک گل سرخ میخواهم! آیا راهی وجود ندارد که بتوانم گل سرخی پیدا کنم؟”.درخت پاسخ داد :” تنها یک راه وجود 


دارد اما چنان وحشت آور است که یارای گفتنش را ندارم “.بلبل گفت : ” بگو  نمیترسم “.درخت گفت : اگر گل سرخ میخواهی  باید آن را در مهتاب از نغمه و


نوا بسازی و با خون دل خویش بدان رنگ دهی . باید سینه ات را بر خار بفشاری و برایم بخوانی . سراسر شب باید برایم بخوانی و خار در قلبت بخلد و خونمایه


زندگی ات در رگ هایم روان شود و خون من گردد “.بلبل بانگ برداشت : ” مرگ بهای گزافی یرای یک شاخه گل سرخ است و زندگی برای همه عزیز است.


نشستن در جنگل سرسبز و خورشید را در ارابه طلاییش و ماه را در ارابه مرواریدش نگریستن بسیار دلنواز است. اما باز عشق از زندگی برتر است  و قلب پرنده


در برابر قلب انسان چه وزنی دارد ؟”پس بالهای قهوه ای رنگش را باز کرد و در دل آسمان اوج گرفت . شتابان از فراغ باغ گذشت و سایه وار در میان بیشه زار پر زد .


دانشجو در همان جا که بلبل او را دیده بود و از کنارش رفته بود روی چمن زار دراز کشیده بود و اشگ چشمانش هنوز نخشکیده بود . بلبل بانگ زد :”شاد باش 


  ! گل سرخ را خواهی یافت . آن را در روشنائی مهتاب از نغمه و نوا میسازم و با خون دل خود بدان رنگ میدهم – اما در برابر آن تنها خواهشی از تو 


دارم و آن این است که عاشقی پاکباز باشی . دانشجو از روی چمن فرا نگریست و گوش داد – اما از گفته های بلبل هیچ درنیافت . اما درخت شاه بلوط فهمید و 


اندوهگین شد زیرا به بلبل کوچک که بر شاخه هایش آشیانه ساخته بود مهر میورزید . درخت زمزمه کرد : واپسین سرودت را برای من بخوان . وقتی تو بروی


من سخت تنها خواهم ماند!! بدینسان بلبل برای درخت شاه بلوط آواز خواند و صدایش بسان غلغل ریزش آب از تنگ نقره بود.هنگامیکه ماه در آسمان درخشیدن


گرفت  بلبل به سوی درخت گل سرخ پر کشید و نشست و سینه اش را بر خار فشرد . سراسر شب خواند و خواند و سینه 


اش بر خار بود . و خار هر لحظه بیشتر در سینه اش خلید و خونمایه هستی اش از او بیرون تراوید . نخست از پیدایش عشق در دل یک پسر و دختر خواند تا بر 


بلندترین شاخه درخت  گل سرخیدلفریب شکفت  هر نغمه ای که در پی نغمه ای بر میآمد  گلبرگی بر گلبرگ های دیگر میافزود . گلبرگ نخست بی رنگ 


بود همچون مه ای شناور بر فراز رودخانه  همچون پای بامدادان بی رنگ . اما درخت بر بلبل بانگ زد تا سینه اش را هر چه بیشتر بر خار بفشرد . درخت فریاد زد 


: “بلبل کوچک ! بیشتر بفشار و گرنه پیش از آنکه گل سرخ را تمام کنی روز در میرسد “.از این رو بلبل خود را بیشتر بر خار فشرد و آوازش پیوسته بلندترشد


زیرا از پیدایش اشتیاق در جان یک مرد و زن میخواند. بدین گونه بلبل خود را باز هم بیشتر بر خار فشرد و خار به قلب او رسید و دردی جانکاه بر جانش چنگ زد و 


در سراسر تنش دوید . درد هر دم جانکاه تر میشد و آوازش هر چه عنان گسیخته تر زیرا از عشقی میسرود که با مرگ کامل میشو د عشقی که در گور هم 


نمیمیرد ! صدای بلبل هر دم ناتوانتر گردید و بال های کوچکش لرزیدن گرفت . آوازش هر دم ضعیفتر شد و ناگهان حس کرد چیزی سخت راه گلویش را میبندد . 


آنگاه واپسین نوایش را از حنجره بر آورد . ماه سپید آن را شنید و دمیدن سپیده را از یاد برد و در آسمان درنگ ورزید . گل سرخ آن را شنید و سراپایش باشوق


و شادی لرزید و گلبرگ هایش را از خواب ناز برانگیخت . درخت فریاد زد : نگاه کن ! نگاه کن ! گل سرخ کامل شده !! اما بلبل پاسخ نداد چه مرده در میان سبزه 


های بلند افتاده بود و خاری در دل داشت.باری ظهر هنگام دانشجو پنجره اتاقش را گشود و به بیرون نگاه کرد و فریاد زد : آه خدایا ! چه بخت بلندی گل سرخی


در اینجا شکفته است ! در تمام عمرم گل سرخی به این زیبائی ندیده ام . چه زیباست . انگاه کلاهش را بر سر نهاد و گل سرخ به دست به خانه 


استاد رفت . دختر استاد در آستانه در نشسته بود دانشجو با صدای بلند گفت : گفتی اگر برایت گل سرخ بیاورم با من میرقصی اینهم سرخ ترین گل جهان!


امشب آنرا بر سینه ات  کنار قلب خو د بیاویز و هنگامی که با هم میرقصیم به تو خواهم گفت که چقدر دوستت دارم . اما دختر رو در هم کشید و پاسخ داد :


گمان نمیکنم به لباسهایم بیاید و از این گذشته 


پسر برادر پیشکار برایم چند جواهر اصل فرستاده و پیداست که ارزش جواهر بسیار بیش از گل سرخاست . دانشجو با خشم و برافروختگی گفت : باشد


اما به شرفم قسم که تو بسیار ناسپاسی و گل سرخ را به خیابان افکند و گل یکراست در میان لای و لجن افتاد و درشکه ای از روی آن گذشت !!!.



مرغ عشق


زیراین طاق کبود

یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود

که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس

شب و روزش بی نفس

همه ی آرزوهاش

پر کشیدن بود و بس!!!

تا یه روز یه شاپرک

نگاشو گوشه ای دوخت

چشش افتاد به قفس

دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت

تو قفس سرک کشید

تو چش مرغ اسیر

غم دلتنگی رو دید

دیگه طاقت نیاورد

رفت توی قفس نشست

تا که از حرفای مرغ

شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا

تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالاها

سوار ابرا بشیم

یه دفعه مرغ اسیر

نگاهش بهاری شد

بارون از ابر چشاش

روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت

وقتی اشک اونو دید

با خودش یه عهدی بست

نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس

رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک

ذره ای کم نمی ذاشت

تا یه روز یه باد سرد

میون قفس وزید

آسمون سرخابی شد

سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و یخ

مرد و موندگار نشد

چشاشو رو هم گذاشت

دیگه اون بیدار نشد

 مرغ عشق شاپرکو

به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون

تا که دق کردش و مرد!!! 

امیدوارم خوشتون اومده باشه هرچندناراحت كننده و

اشك آوربودن.




برگ و باد


باد پیچید در ترانه ی برگ


برگ لرزید از بهانه ی باد


هر کجا برگ خشکیده بود افتاد


باغ نالید و گفت باد مباد!!!


در شگفتم گناه باد چه بود؟


برگ خشکیده را باد ربود.


مردن برگ دست باد نبود


باد هرگز دشمن برگ نبود!


زندگی ذره ذره می کاهد


خشک و پژمرده می کند چون برگ


مرگ ناگهان می برد چون باد

اینک زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟!؟!


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 18 آبان 1396 04:54 ق.ظ
مسائل قابل توجه در اینجا من خیلی راضی هستم
مقاله خود را به اشتراک بگذارید خیلی ممنونم و به نظر میرسم برای ارتباط با شما
شما. می توانی لطفا برایم یک نامه پست کنی؟
یکشنبه 14 آبان 1396 03:05 ق.ظ
Hi there I am so thrilled I found your website, I really found
you by accident, while I was browsing on Yahoo for something else, Anyhow I am here now and
would just like to say thanks a lot for a tremendous post and a all
round entertaining blog (I also love the theme/design), I don’t have time to
look over it all at the moment but I have book-marked it and also added
your RSS feeds, so when I have time I will be back to read much more, Please do keep up the awesome b.
پنجشنبه 11 آبان 1396 01:38 ق.ظ
سلام، شما یک کار عالی انجام داده اید. من قطعا آن را digg و شخصا به دوستانم پیشنهاد می کنم.
من مطمئن هستم که از این سود خواهند برد
سایت.
چهارشنبه 10 آبان 1396 10:44 ب.ظ
این یک موضوع است که به قلب من نزدیک است...
متشکرم! هرچند که اطلاعات تماس شما کجا هستند؟
چهارشنبه 10 آبان 1396 08:41 ب.ظ
وبلاگ بزرگ! آیا هیچ پیشنهادی برای ایجاد اشتیاق در نویسندگان دارید؟
من قصد دارم بلافاصله وبلاگ خود را بلافاصله شروع کنم، اما من کمی از همه چیز گم شده ام.
آیا شما توصیه می کنید با شروع یک پلت فرم رایگان مانند وردپرس یا گزینه ی پرداختی بروید؟ گزینه های زیادی وجود دارد
وجود دارد که من کاملا اشتباه گرفته ام.. هر راهنمایی؟ به سلامتی!
چهارشنبه 10 آبان 1396 08:03 ب.ظ
من بسیاری از صفحات وب را دیدم، اما کیفیت صوتی برای آهنگ های صوتی در حال حاضر
این وب سایت در حقیقت افسانه است.
سه شنبه 9 آبان 1396 06:07 ب.ظ
I’m not that much of a online reader to be honest but your sites really nice, keep it up!

I'll go ahead and bookmark your website to come back in the future.
Cheers
سه شنبه 9 آبان 1396 05:03 ب.ظ
این یک پاراگراف شگفت انگیز برای همه کاربران آنلاین است؛
من مطمئن هستم که از آن بهره مند خواهم شد.
سه شنبه 9 آبان 1396 03:56 ب.ظ
بی تردید بر این باورند که شما اعلام کردید. به نظر می رسد که علت دلخواه شما ساده ترین چیزی است که از آن آگاه است.

من به شما می گویم، من قطعا ناراحت می شوم در حالی که مردم در مورد نگرانی که آنها فقط انجام فکر می کنم
نمی دانم شما موفق شدید ناخن را از بالا بگیرید و همه چیز را بدون عوارض جانبی تعریف کردید، مردم می توانند سیگنال بگیرند.
احتمالا دوباره به دریافت بیشتر خواهد رسید با تشکر
دوشنبه 8 آبان 1396 09:38 ب.ظ
آیا تا به حال در حال انتشار یک کتاب یا نویسنده مهمان در وبلاگهای دیگر هستید؟
من یک وبلاگ بر اساس همان اطلاعاتی که شما در آن بحث می کنید، و دوست دارم که برخی از داستان ها / اطلاعات را به اشتراک بگذارید. میدانم
مشترکین من از کار شما لذت می برند. اگر حتی از راه دور علاقه مند هستید، به من ایمیل بفرستید.
یکشنبه 30 مهر 1396 05:34 ب.ظ
چه خبر است، این پست عالی در مورد آموزش و پرورش است و به طور کامل توضیح داده، نگه داشتن آن همیشه در تمام طول.
شنبه 1 مهر 1396 05:43 ب.ظ
I just couldn't depart your web site before suggesting that
I really loved the usual information an individual supply in your
guests? Is gonna be again regularly in order to investigate cross-check
new posts
چهارشنبه 22 شهریور 1396 12:16 ب.ظ
Awesome things here. I'm very glad to look your post.
Thank you a lot and I'm having a look ahead to contact you.

Will you please drop me a mail?
یکشنبه 19 شهریور 1396 07:13 ق.ظ
من واقعا موضوع / طراحی وب سایت شما را دوست دارم.
آیا تا به حال مشکلی برای سازگاری با مرورگر وب دارید؟
تعدادی از مخاطبان وبلاگ من در مورد من شکایت کرده اند
وب سایت در اکسپلورر به درستی عمل نمی کند اما در فایرفاکس عالی عمل می کند.
آیا برای کمک به حل این مشکل مشاوره دارید؟
یکشنبه 19 شهریور 1396 04:41 ق.ظ
برای کاستن از مقالات با کیفیت بالا و یا پست های وبلاگ در این نوع از فضای مورد بررسی قرار گرفته ام
. کاوش در یاهو در نهایت روی این سایت تردید داشت.
مطالعه این اطلاعات بنابراین من خوشحالم که این را بیان کنم
احساس فوق العاده فوق العاده فوق العاده ای داشتم که فقط به آنچه من نیاز داشتم رسیدم.
من مسلما مطمئن خواهم شد که نتوانم
به یاد داشته باشید این وب سایت و به طور منظم نگاه کنید.
شنبه 18 شهریور 1396 11:54 ب.ظ
HEYA من برای اولین بار اینجا هستم. من این هیئت را پیدا کردم و متوجه شدم که واقعا مفید است
به من کمک زیادی کرد امیدوارم چیزی به شما بدهم و به دیگران کمک کنم به شما کمک کنم.
جمعه 17 شهریور 1396 03:03 ق.ظ
در واقع زمانی که کسی آن را به دیگر بینندگان نمی فهمد که به آنها کمک کند،
بنابراین در اینجا اتفاق می افتد.
پنجشنبه 12 مرداد 1396 09:20 ب.ظ
What's up, I read your blog daily. Your writing style is awesome,
keep doing what you're doing!
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:35 ب.ظ
You made some really good points there. I looked on the web to
learn more about the issue and found most individuals will go along with your
views on this website.
دوشنبه 5 تیر 1396 03:23 ق.ظ
core از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آیا نه کار خوب با من
پس از برخی از زمان. جایی در سراسر پاراگراف
شما در واقع موفق به من مؤمن
متاسفانه تنها برای بسیار
در حالی که کوتاه. من این مشکل خود را با جهش در منطق و یک خواهد را
خوب به پر همه کسانی معافیت. اگر شما که می توانید انجام من
را قطعا تا پایان مجذوب.
یکشنبه 4 تیر 1396 07:34 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که
ظاهر شدن مناسب در آغاز آیا
نه نشستن کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما موفق به من
مؤمن متاسفانه تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این مشکل خود را با جهش در منطق و
یک خواهد را خوب به پر همه کسانی معافیت.

در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من
می قطعا تا پایان مجذوب.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 06:58 ق.ظ
Hmm it appears like your blog ate my first
comment (it was extremely long) so I guess I'll just sum it up what I had written and say, I'm thoroughly
enjoying your blog. I as well am an aspiring blog writer but
I'm still new to the whole thing. Do you have any suggestions for newbie blog writers?
I'd certainly appreciate it.
سه شنبه 15 فروردین 1396 11:35 ب.ظ
Thank you a lot for sharing this with all of us you actually understand what you are talking approximately!

Bookmarked. Kindly additionally talk over with my website =).
We will have a link trade arrangement between us
سه شنبه 15 فروردین 1396 12:36 ب.ظ
Hmm it seems like your website ate my first comment (it was
extremely long) so I guess I'll just sum it up what
I submitted and say, I'm thoroughly enjoying your blog.
I as well am an aspiring blog blogger but I'm still new to everything.

Do you have any helpful hints for newbie blog writers?
I'd genuinely appreciate it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فاطمه زهرا دوستی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :